نویسنده :
باران - ساعت ٧:۳۳ ب.ظ روز پنجشنبه ۸ امرداد ۱۳۸۸
چقدر دلم برای باران تنگ است...
چقدر دلم برای باریدن برای باران شدن و فرو ریختن تنگ است...
چقدر دلم می خواهد نیمه های شب زیر باران راه بروم.بدون کیف بدون چتر ، حتی بدون فکر... تا خیس باران شوم...
تنهای تنها باشم با باران...
و کی خواهی بارید؟!
چه تابستان طولانی است...
و پاییز در راه است؟!