ادامه خلاصه داستان :
بعد از این که تا شب دنبال الی می گردند و او را پیدا نمی کنند نا امید می شوند و از انجایی که وسایلش در ویلا نبوده شک می کنند که شاید رفته باشد. که بعدا متوجه می شوند که کیفش را سپیده (فراهانی) پنهان کرده است.
الی ( علیدوستی) قیل از ناپدید شدن به مادرش می گوید که هر کس تماس گرفت و از او جویا شد بگوید که نمی داند کجاست.
با این تفاسیر و اتفاقات معدود دیگر سوظن ها به الی بیش تر می شود. پس از پیدا کردن شماره خانه الی با جوابی که از مادرش ی گیرند مشکوک تر می شوند. و بعد به فرد دیگر ی زنگ می زنند که می گوید برادر الی است...
البته داستان هنوز ادامه داره ولی شاید اگه نگم بهتر باشه...
سوظن ها به الی بیش تر می شود و هر کس نظری راجع به منحرف بودن الی می دهد. اما سپیده همچنان ناراحت است و عذاب می کشد و حاظر است به تنهایی بار همه را به دوش بکشد.
وقتی نامزد الی به شمال می رود و همه می فهمند که الی نامزد داشته قضاوت ها اوج می گیرد. و باز بال و پر زدن سپیده برای باز پس گرفتن آبرو ی الی را شاهد هستیم. که این بار نمی تواند نظر جمع را جلب کند.
با وجود تمام سوقضاوت ها نویسنده می توانست آنها را رفع کند جوری که بیننده از پاکیه الی اطمینان یابد مثلا می توانست بگوید که الی طلبکار داشته به همین دلیل به مادرش گفته بود به کسی نگوید شمال است. یا می توانست طوری فکر بیننده را از مشکوک شدن به الی صد در صد دور نگه دارد ولی این کار را تا حدی می کند . و همچنان بیننده را به جنگ با داستان فرا می خواند.
نکته بعد پایان بازی ( در مقابل بسته ) است که از زاویه ای نشان داده می شود که تشخیص قیافه دشوار است و تصویر زنی است که شباهتی به الی ندارد. که این نوعی درگیر کردن ذهن بیننده است. که باعث می شود بعد از بیرون رفتن از سینما و قدم زدن و گذشتن ساعت ها و غروب ها همچنان تو را درگیر کند و این نقطه ی قوتی برای فیلم است که تو وقتی سالن سینما را ترک می کنی سرت درد می کند موهایت سیخ شده و فکرت مشغول است و اگر در طول فیلم اشک نریخته باشی بغضی گلویت را می فشارد. ( چه خانوما چه آقایون )
فیلم در کل تاثیر گذار است و قوی. که ریشه در هنر نویسنده ، کاگردانی بی نظیر اصغر فرهادی، بازی های موثر و قابل تقدیر از تمامی بازیگران از آرش تا سپیده ( که به نظر من گلشیفته با همه ی تکراری بودنش فوق العاده درخشید ) و عظمت دریا و سبک کلی فیلم دارد.
فیلم مثل فیلم های دیگر نیست وقتی داری آن را تماشا می کنی روی صندلیت نیستی. لب دریا ایستاده ای و درگیر مرگ و ترس و آینده ای. که این از سبک مستند بودن فیلم سرچشمه می گیرد که بیش تر شبیه "درشهر " ی است که وقوع فاجعه ای را حکایت دارد.
چیز دیگری که می خواهم حتما اشاره کنم جمله ای ست از زبان احمد که به الی می گوید : یه ضرب المثل آلمانیه که می گه " یه پایان تلخ ، بهتره از یه تلخی بی پایان " در کل فیلم این جمله حس می شود که پیدا نشدن الی مساوی است با تلخی ابدی و سردرگمی ولی یافتن او حتی یافتن جنازه اش پایان تلخی است که به تو اطمینان می دهد که دیگر امیدی برای دلخوش کردن وجود ندارد و باید اتفاق را بپذیری...
یک پایان تلخ یا یک تلخی بی پایان؟
انتخاب با توست...
"باران بیتاب"
ممنون از نظراتون . بازم اگه نظری داشتین خوشحال می شم بگین که کمکم کنه بهتر نقد کنم.
من نقد کردن رو دوست دارم و شاید بازم چیزی بنویسم. نظرتون راجع به پست کردنش چیه؟
نظرات ()