نوای باران

 
یک پایان تلخ بهتر است از یک تلخی بی پایان! ( پست دوم )
نویسنده : باران - ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸۸
 

 

ادامه خلاصه داستان :

بعد از این که تا شب دنبال الی می گردند و او را پیدا نمی کنند نا امید می شوند و از انجایی که وسایلش در ویلا نبوده شک می کنند که شاید رفته باشد. که بعدا متوجه می شوند که کیفش را سپیده (فراهانی) پنهان کرده است.

الی ( علیدوستی) قیل از ناپدید شدن به مادرش می گوید که هر کس تماس گرفت و از او جویا شد بگوید که نمی داند کجاست.

با این تفاسیر و اتفاقات معدود دیگر سوظن ها به الی بیش تر می شود. پس از پیدا کردن شماره خانه الی با جوابی که از مادرش ی گیرند مشکوک تر می شوند. و بعد به فرد دیگر ی زنگ می زنند که می گوید برادر الی است...

البته داستان هنوز ادامه داره ولی شاید اگه نگم بهتر باشه...

 

سوظن ها به الی بیش تر می شود و هر کس نظری راجع به منحرف بودن الی می دهد. اما سپیده همچنان ناراحت است و عذاب می کشد و حاظر است به تنهایی بار همه را به دوش بکشد.

وقتی نامزد الی به شمال می رود و همه می فهمند که الی نامزد داشته قضاوت ها اوج می گیرد. و باز بال و پر زدن سپیده برای باز پس گرفتن آبرو ی الی را شاهد هستیم. که این بار نمی تواند نظر جمع را جلب کند.

با وجود تمام سوقضاوت ها نویسنده می توانست آنها را رفع کند جوری که بیننده از پاکیه الی اطمینان یابد مثلا می توانست بگوید که الی طلبکار داشته  به همین دلیل به مادرش گفته بود به کسی نگوید شمال است. یا می توانست طوری فکر بیننده را از مشکوک شدن به الی صد در صد دور نگه دارد ولی این کار را تا حدی می کند . و همچنان بیننده را به جنگ با داستان فرا می خواند.

نکته بعد پایان بازی ( در مقابل بسته ) است که از زاویه ای نشان داده می شود که تشخیص قیافه دشوار است و تصویر زنی است  که شباهتی به الی ندارد. که این نوعی درگیر کردن ذهن بیننده است. که باعث می شود بعد از بیرون رفتن از سینما و قدم زدن و گذشتن ساعت ها و غروب ها همچنان تو را درگیر کند و این نقطه ی قوتی برای فیلم است که تو وقتی سالن سینما را ترک می کنی سرت درد می کند موهایت سیخ شده و فکرت مشغول است و اگر در طول فیلم اشک نریخته باشی بغضی گلویت را می فشارد. ( چه خانوما چه آقایون )

فیلم در کل تاثیر گذار است و قوی. که ریشه در  هنر نویسنده ، کاگردانی بی نظیر اصغر فرهادی، بازی های موثر  و قابل تقدیر از تمامی بازیگران از  آرش تا سپیده ( که به نظر من گلشیفته با همه ی تکراری بودنش فوق العاده درخشید ) و عظمت دریا و سبک کلی فیلم دارد.

فیلم مثل فیلم های دیگر نیست وقتی داری آن را تماشا می کنی روی صندلیت نیستی. لب دریا ایستاده ای و درگیر مرگ و ترس و آینده ای. که این از سبک مستند بودن فیلم سرچشمه می گیرد که بیش تر شبیه "درشهر " ی است که وقوع فاجعه ای را حکایت دارد.

چیز دیگری که می خواهم حتما اشاره کنم جمله ای ست از زبان احمد  که به الی می گوید : یه ضرب المثل آلمانیه که می گه " یه پایان تلخ ، بهتره از یه تلخی بی پایان "  در کل فیلم این جمله حس می شود که پیدا نشدن الی مساوی است با تلخی ابدی و سردرگمی ولی یافتن او حتی یافتن جنازه اش پایان تلخی است که به تو اطمینان می دهد که دیگر امیدی برای دلخوش کردن وجود ندارد و باید اتفاق را بپذیری...

            یک پایان تلخ یا یک تلخی بی پایان؟

                                      انتخاب با توست...

 

                                                "باران بیتاب"

 

ممنون از نظراتون . بازم اگه نظری داشتین خوشحال می شم بگین که کمکم کنه بهتر نقد کنم.

من نقد کردن رو دوست دارم و شاید بازم چیزی بنویسم. نظرتون راجع به پست کردنش چیه؟

    


 
 
یک پایان تلخ بهتر است یا یک تلخی بی پایان؟؟؟ ( پست اول )
نویسنده : باران - ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ شهریور ۱۳۸۸
 

 

 

خلاصه داستان :

 چند زن و مرد چوان که فارق التحصیل حقوق هستند در سفر خود به شمال درگیر مسائلی می شوند که داستان فیلم را شکل می دهد. احمد ( شهاب حسینی ) یکی از آنهاست که تازه از آلمان برگشته و دوستانش تصمیم دارند برایش زن پیدا کنند. این زن همان الی ( ترانه علیدوستی ) است. الی بعد از یک روز قصد برگشت به تهران را دارد که سپیده ( گلشیفته فراهانی ) مانع می شود. آرش پسر شهلا ( مریلا زارعی ) مشغول بازی لب ساحل است که ناپدید می شود. بعد از یافتن وی همه متوجه نبودن الی می شوند. و با این فکر که شاید به خاطر نجات آرش به آب زده در دریا به دنبالش می گردند که حاصلی ندارد. و همه فکر می کنند که الی غرق شده با این وجود قضاوت هایی درباره ی او می شود....... ( ادامه در پست بعدی )

 

     درباره ی الی برای من یک فیلم کاملا متفاوت بود. شاید یه جور مصیبتی که از همون لحظه ای که آرش توی دریا گم شد رو سرم آوار شد و تونستم حال و هوای تک تک آدم های قصه رو از آرش گرفته تا سپیده با همه ی وجودم حس کنم. اتفاقی که توی کمتر فیلمی ممکنه پیش بیاد. درباره ی الی یه داستان حساب شده داره. ( که البته اگه به جای لفظ  داستان یا قصه از« فاجعه » اسفاده کنم خیلی راحت ترم ) که از همون اول روشنه. البته فکر می کنم ابتدای فیلم شخصت ها خیلی سریع معرفی می شن به طوری بیننده گیج می شه و ممکنه تا آخر قصه ام به خوبی از روابط اون ها سر در نیاره. تیپ های شخصیتی به خوبی انتخاب شده و کنار هم قرار گرفتن. و هر شخصیتی با توجه به اتفاقات قصه خوب طراحی شده. در اول فیلم ظاهرا همه چیز خوبه و اتفاقی قرار نیست بیفته. با ماجرای خالی نبودن ویلا که فقط سپیده خبر داشت و رفتن به ویلایی که لب ساحله ، جلوگیری سپیده  از برگشتن الی، قایم کردن کیفش و اتفاقاتی از این دست که در فیلم زیادن ممکنه فکر رو به این سمت بره که " اگه سپیده......" – که خیلی در طول فیلم به ذهن آدم می اد... " - این اتفاقات  پیش نمی یومد اما من فکر می کنم بهتره که به تقدیر نسبتش داد و با این حال این بخش در داستان بیش تر برای این بود که سپیده ، همراهانش، و حتی بیننده ، سپیده رو بی تقصیر ندونه و به این وسیله کارگردان بتونه صحنه های احساسی رو خلق کنه که البته  ممکنه با تیپ تکراریی که گلشیفته فراهانی به سپیده داد کمی به مزاق ( املا شو نمی دونم ) بیننده خوش نیاد. البته به نظرم با فشار روحی که روی سپیده وارد بود نقش واقعا باید این جور نوشته می شد. ولی ما قبلا همین صحنه ها رو از خانم فراهانی توی فیلم هایی مثل "گیس بریده"، "م مثل مادر "،" سنتوری"، "دیوار "و  کمی در" ماهی ها عاشق می شوند" دیدیم. ولی با این همه شاید کارگردان ترجیح داده ریسک نکنه و با همه ی تکراری بودن گلشیفته در چنین نقشی به او اعتماد کنه و نقش اصلی داستانش رو که نقش قابل توجهی در تاثیر گذار بودن فیلم داره  رو به اون بسپاره . ولی واقعا نباید از این بگذریم که با تمام این مسائل گلشیفته با تجربه هاش در چنین قالبی  تاثیر خود رو بر بیننده می گذارد.

     بازی کردن پانتومیم نقطه ای در فیلم است که تو را می خنداند و شاد می کند تا بتوناند دقایقی بعد حسابی از دماغت در آورد و تو را بیش تر تحت تاثیر قرار دهد و تو در حین تماشای صحنه های غرق شدن در دریا به حرف های آرش – "بابامو دوست دارم " – و تلاش های پدرش، به بازی الی، به خنده های دسته جمعی شب قبل آن آدم هایی فکر کنی که به یک باره زندگیشان از این رو به آن رو شد.

     قسمت مهم فیلم غرق شدن آرش  - یا الی –  است که شبیه این بود که کنار ساحل ایستاده باشی و غرق شدن یک آدم و تقلای دیگرن برای پیدا کردنش را  تماشا کنی و بگوی کاش می توانستم کمکشان کنم... آن قدر تلاش این آدم ها طبیعی است که می توانی حال هر کدام و احساس مسئولیتشان را حس کنی. آن قدر دردناک و وحشتبار است که ممکن است مو های سرت هم سیخ شوند. در این بخش علاوه بر همه ی شخصیت ها. حال و هوای پیمان – پدر آرش – خوب تصویر شده. درست در لحظه ای که آرش پیدا می شود و تو نفس راحتی می کشی می فهمند الی نیست و دوباره به دریا می زنند.

     آدم هایی در قصه داریم که هر کدام از قبل تعریف شده اند و بازیگر از قبل به خوبی می داند چه باید بکند. به شهلا زود برمیخورد. آن یکی ( دختر دیگه ی قصه که اسمش یادم نیست.) احتمالات ریز را کنار هم می چیند. و شهلا با حرف هایش زود از کوره در می رود. شوهر سپیده زود عصبی می شود و از اینکه همسرش پناه همه شده و به راحتی مقصر شناخته می شود به جوش می اید.  سپیده دایه ی مهربان تر از مادر همه است. تکلیف احمد با خودش معلوم نیست ( البته از نظر من ).  پیمان اغلب نگران است و ....

     بخش پر اهمیت داستان اظهار نظرها راجع به الی است ....

    که به این مطلب و بخش های دیگه در پست بعدی می پردازم چون دلم نمی خواد خوندنش حوصله ی آدم رو سر ببره.

      اگه فیلم رو دیدین نظرتون رو حتما بنویسین . دلم می خواد بدونم نظرتون راجع به چیزی که نوشتم چیه.